حسن حسن زاده آملى
205
هزار و يك كلمه (فارسى)
ديگرى را قبول مىكند و هميشه اوقاتش تلخ و در زحمت است . خانههايى كه دو زن كدبانو هستند و يك مرد مىخواهد هر دو زن را در خانه نگاه دارد چرا هميشه جنجال است ؟ يا عروس و مادر شوهر يا خواهرشوهر ؟ چون هر يك خود را بزرگتر خانه مىدانند و مىگويند : بايد اختيار كاملا دست من باشد زنها از همين جا بايد بفهمند كه عالم يك خدا دارد . بر اين بايد قياس كرد شهرى كه دو حاكم يا مملكتى كه دو پادشاه دارد ، بلكه خطر اينها بيشتر است ؛ زيرا كه اگر جزئى اختلاف نظرى بينشان پيدا شود لشكركشىها و خونريزىها واقع مىشود كه نمىتوانند صرفنظر كنند . مثلا يك شاه عقيدهاش اين است كه اگر امتياز ساختن راهآهن را به دولت امريكا بدهد بسيار مفيد است ؛ زيرا كه ساختن راهآهن اقتصاديات مملكت را به راه مىاندازد ، اجناس در يك جا راكد نمىماند ، خرماى شيراز در محلّ خود يك من دو عبّاسى ، و در تبريز يك من هشت قران نيست ، قحطى نمىشود ؛ زيرا كه اجناس را به خوبى مىتوان نقل كرد و از نفوذ سياست آنها ايمن است . برعكس شاه ديگر مىگويد : خير ، ورود راهآهن سبب مىشود كه بيشتر امتعه خارجه وارد شود و نفوذ آنها زياد شود و از براى امتعهء ما آن فايده كه تصوّر مىشود در مقابل اين ضرر اهميت ندارد . همين نزاع سبب مىشود كه اين دو نفر با هم جنگ كنند . شاه طهماسب يك وقت با دولت عثمانى صلح كرد كه مقدارى از مملكت را كه آنها گرفته بودند دست آنها باشد و تعرّض به هم نرسانند . نادر شاه گفت : صلح شاه طهماسب صحيح نيست و آمده او را خلع كرد ، چنان كه در تواريخ مسطور است . حاصل اينكه شريك بودن موجب مفسده است لذاست كه در شرع حقّ شفعه قرار داده است كه اگر در راهرو و راه آب هم دو خانه مشترك باشند يك برادر سهم خود را بفروشد برادر ديگر حق دارد پول آن مشترى را بدهد و نگذارد اجنبى وارد در شراكت شود . همچنين دربارهء امام هم مىگويند كه اگر در يك زمان دو امام باشد يكى تابع است و ساكت و ديگرى مطاع ؛ زيرا كه اگر هر دو متّحد الرأى باشند اقدامات يكى از ديگرى بىنياز مىكند . مثل حضرت